تحول مفهوم کار عاطفی: از کنش سطحی تا کنش واقعی
کد مقاله : 1670-ICM (R2)
نویسندگان
غلامعلی طبرسا *1، ندا سلیمی2
1استاد، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و حسابداری، تهران، ایران
2دانشجوی دکتری، گروه مدیریت، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
چکیده مقاله
کار عاطفی طی چهار دهه اخیر به یکی از مفاهیم مهم رفتار سازمانی تبدیل شده و با افزایش تعاملات انسانی در محیط‌های کاری اهمیت بیشتری یافته است. این مفهوم نخستین‌بار توسط هاشیلد مطرح شد و از مدیریت احساس برای ایجاد نمایش بیرونی، به سازه‌ای چند بعدی با ابعاد شناختی، رفتاری و روان‌شناختی گسترش یافته است. بررسی ادبیات نشان می‌دهد که کار عاطفی از طریق سه استراتژی کنش سطحی، کنش عمیق و بیان واقعی احساسات انجام می‌شود. کنش سطحی معمولاً با پیامدهای منفی مانند ناهماهنگی عاطفی، استرس، کاهش بهزیستی و فرسودگی شغلی همراه است؛ در حالی‌که کنش عمیق می‌تواند رضایت شغلی، اصالت‌های رفتاری و عملکرد را تقویت کند. همچنین مشاغل خدماتی، مراقبتی و نظارتی بیشترین مواجهه را با الزامات عاطفی دارند. این مرور نشان می‌دهد که کار عاطفی نقشی تعیین‌کننده در کیفیت تجربه کاری کارکنان دارد و توجه به عوامل مؤثر بر کاهش پیامدهای منفی ضرورتی مهم برای پژوهش‌های آینده است.
کلیدواژه ها
کار عاطفی، کنش سطحی، کنش عمیق، مشاغل عاطفی
وضعیت: پذیرفته شده